تبلیغات
❤MY LOVE SONIC❤ - به سمت شروع{قسمت 1ول}
به سمت شروع{قسمت 1ول}
هلوووووووووو
قسمت اول داستان از لعذلمعدتون هم نزدیک تر است
cheer2 onion head
یعنی ادومهههههه
باورتون میشههههه؟
bye2 onion head
من که باورم نمیشههههه
فقط امیدوارم گند نزنممممم
embarrassed1 onion head
خببببببب
الان دیگه برای خودت مردی شدی باید بدونی کجا بری
cool onion head
خب حالا برو همون جا
بدو بدووووو
bye2 onion head




                                                                                   
یک صبح افتابی...
توی خونه ی شیرون...
********************************************************************************
نارنیا و سحر خونه ی من بودن و همه خوابیده بودیم که....
زینگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ.......زینگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
من:وااااااااای یکی شاتینگ اپ کنه اونوووو
hate onion head
ناری: سحر قربون دستت
سحر:......(خوابه)
اخر خودم بزورررر از روی تخت پاشدم و کلا زدم سوزوندمش!
یه نگاهی تو ایینه به خودم کردم....
موهام تو هوا بود و تو هپلوت بودم!
silence onion head
میخواستم دوباره کپه ی مرگمو بزارم که...
زینگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
من:مرض
bird onion head
با موهای تو هوا از پله ها اومدم پایین و در رو باز کردم.
پشت در ونوس و ویولت(سورا)و رایلی بودن.
من: سلام بیاین تو
falling asleep onion head
همه: سلام!
هر 3 تاشون اومدن تو.
ونوس:دخترم این موقع روز خواب بودی؟

من نگاهی به ساعت کردم و نگاهی به ونوس_ساعت 5 صبحههههه؟؟!!!get out crazy rabbit
همون موقه نارنیا و سحر با موهای اندر هوا از پله ها اومدن پایین.
ویولت: جنگ جهانی بیست و دوم بوده احیا؟

من: خب چیشد به ما سر زدین؟
رایلی: میخوایم بریم پیک نیککککککک
من و سحر و نارنیا: هورااااا
نارنیا: ولی.....ساعت 5 صبح میخوایم بریم پیک نیک؟:|
ویولت: ارهD:
ونوس: من میرم اشپز خونه یه چی بخورم.
همه: منممممم
ناری: دقیقا فازتون چی بود که صبونه نخورده و ساعت 5 صبح بیاین اینجا؟:|
ویولت: ب ی ک ا ر ی

رایلی: واااااای توی یخچال نوتلا هستتتتت
سحر: پناه بگیریییدددددددددددددددددددددد!!
سحر و نارنیا رفتن زیر میز و ما سر نوتلا میجنگیدیم
bsod onion head
نیم ساعت بعد...
سحر: کی تموم میشههه؟؟؟dong onion head
نارنیا: دقیقا 59 دقیقه دیگهhehe onion head
سحر: پس بیا تا تموم بشه بریم لباس انتخاب کنیم!
_من با همین میام اما بیا از این جا کلی بریم:|
سحر و نارنیا رفتن و ما هنوز در حال جنگیدن بودیم...
که یدفعه پای رایلی میپیچه به پای ویولت و میوفتن زمین.
ونوس هم نوتلا رو از من میقاپه و در میره.
من: پسش بدههههه
desperate1 onion head
ویولت: بدش به مننننننننcrying3 onion head
ونوس: هوووم....این نوتلای خوشمره ی کاکاویی به هیچکدومتون نمیرسه!congrats onion head
ویولت: بله؟..... من نخواستم ماله خودت:|
رایلی: منم نمیخوام.....راستیییییی!!!
همه: چیییییییی؟
رایلی: سحر و نارنیا کجان؟؟؟
در اتاق....

سحر: نارییییی به نظرت این رو بپوشمم؟؟؟admire2 onion head
نارنیا: نهwhistling onion head
_این چی؟؟؟wow1 onion head
_نچyawn onion head
_اینننننwow2 onion head
_ ن عrelax1 onion head
_این ن ن ن ن ن ن ن ن!depressed2 onion head
_ embarrassed1 onion headNO
_اصلا چرا من دارم از تو میپرسمممم؟؟؟
nonono onion head
_چمدونمhehe onion head....
شپلخخخخخخخخ.....
در از جا کنده میشود
ویولت و ونوس به صورت پشتکی میان تو اتاق!
من: دستا بالا شما محاصره شدین!
ناری: سحر سکته ناقص!
sweetdrop onion head
سحر: دقیقا><shock1 onion head
رایلی: شما اینجا چیکار میکنید؟؟؟
سحر: انتخاب لباس
wet onion head
نارنیا: البته مثلا
uhuhuh onion head
ویولت: ونوس بزن قدش حرکت رو حال کردین؟super onion head
سحر: البته در اتاق شیرون کنده شد خفنا:|
رایلی: ام....شیرون....میشه بعد از پیک نیک حصابشون رو برسی؟؟؟
من: دقیقا میخوام همین کار رو بوگولم
lol2 onion head
وسایلمون رو جمع کردیم و رفتیم تو ماشین.
ویولت(سورا): همه امادن؟
ونوس: اتیش کن بریمممم
در حال رفتن بودیم که حس کردم یکی دنبالمونه...
من: بچه ها کجا میریم؟؟؟
رایلی: جنگل
من:کدوم جنگل؟
ویولت: همون جایی که اهو داره ای بله!
همه: 0_0
ویولت: هاننننن؟؟؟:|
سحر: امممم.....میریم جنگل شاین؟
ونوس: از کجا فهمیدی؟؟؟
سحر: حدس زدم
hehe onion head
نزدیک 1 ساعت تو راه بودیم.
توی راه از کوه رد میشدیم کوهش اونقدر بلندددددد بود که اگه میوفتادیم شاید دیگه زنده نمیموندیم.
نزدیک کوه شدیم.

ونوس: ویولت جان این جا خطرناکه پاشو من بشینم پشت فرمونbig eye onion head
ویولت: نمیخواد نمیخواد....اگه مردیم خونتون گردن......
بعد گاز دارد و گفت: خودتوووووووووونننننن
همه:جییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغ
چشامون رو که باز کردیم دیدم کوه رو رد کردیم!
ویولت: پیتزا بدهکارید
admire onion head
من: ویولتتتت تو مطمعنی ما نمردیم؟؟؟
bad atmosphere onion head
_بله:|
سحر: فقط من نفمیدم اگه مردیم خونمون گردن خودمونه اخهههه؟؟؟
bled2 onion head
ویولت: خخخخ اره
به راهمون ادامه دادیم...
رفتیم و رفتیم و رفتیممممممممم
ای بابا چقدر رفتیم:|



.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.









اعلام میکنم پایان قسمت اولللللل
cheer1 onion head
ببخشیدکم بود این لپ تاپ مادرمه و کیبردش اینگیلیسیه برای همین نتونستم بیشتر بنویسم لپ تاب خودم خرابه یعنی فایرفاکس رو باز نمیکنه گوگلشم خرابه....(اصلا زاقارت:|)
اگه بد بود به بزرگی خودتون ببخشینم
crying2 onion head
سعییییییی میکنم بتونم بهتر بنویسممممم
بازم ببخشید و هرچقدر صلاح میدونین نظر بدین
wow1 onion head
بای بااااای




برچسب ها: داستان ، به سمت شروع ،
[ چهارشنبه 24 آذر 1395 ] [ 03:34 بعد از ظهر ] [ ❤ṧh☤я◎ᾔ❤ ] [ چطور بید؟:) () ]
آخرین مطالب